نظر علي الطالقاني

204

كاشف الأسرار ( فارسى )

خلافت عمر و طرح شوراى عمر بر خلافت عثمان ، و پيغمبر تو گفت امّت من اجماع بر خطا نمىكنند . پس چون بپرسند كه اجماع همهء اهل مدينه اجماع امّت نبود و امّت آن بزرگوار در مكّه و ساير بلاد متفرّق بود ، و گذشته از اين بنى هاشم و جمعى ديگر و خصوص على ( ع ) داخل نبودند با آنكه از اهل مدينه بودند و خود مىگوئيد تا فاطمه در حيات بود ، بيعت نكرد و چون بعد از آن طاهره وجوه خلق از او منصرف شد بيعت كرد ، و فاطمه اقرار به خلافت ايشان نكرد و از ايشان غضبناك بود كه از دنيا رفت ، و بر شما ظاهر و هويدا بود كه على طالب خلافت بود و ايشان ندادند و احكام قرآن را تغيير و تبديل دادند ، و گيرم كه اجماع اهل سقيفه مورد حديث پيغمبر بود آيا معارض نبود اجماع اهل سقيفه با قول پيغمبر كه حقّ با على است و علم من در نزد على و هدايت در عترت من است و با قول من كه متابعت نكنيد مگر آن را كه به حقّ هدايت نمايد و با قول پيغمبر كه دشمن على دشمن من است و اذيّت كنندهء فاطمهء من ملعون است ؟ و از اينها گذشته آن عترت پيغمبر كه بايد تا قيامت ، ايشان و قرآن با هم باشد و هر كه به ايشان تمسّك جويد گمراه نمىشود ، چرا متابعت نكرديد و تمسّك به آنها نجستيد و عوض آنها ابو حنيفه و شافعى و حنبلى و مالكى را گرفتيد و متابعت نموديد ؟ آيا هفتاد و دو فرقهء گمراه متابعان ابو بكر و عمر و عثمان و معاويه و ابو حنيفه و سه رفيق ديگر او كه در مقابل بساط عترت پيغمبر بساط چيدند و به سلاطين جور و قاتلان عترت تقرّب جستند و همراهى نموده بودند با خود ايشان ، يا على و فاطمه و حسنين و عترت پيغمبر تا امام ثانى عشر ، العياذ باللّه ، و شيعيان ايشان بودند ؟ يا آنكه على و فاطمه و عترت طاهره با ساير فرق همه به حقّ بودند و شيعيان على و فاطمه و عترت طاهره به جهت دوستى ايشان و متابعت ايشان و تبرّاى از دشمنان ايشان گمراه بودند ؟ آيا در جواب همهء اينها و امثال اينها بازخواهند گفت اجماع سقيفه ؟ يا خواهند گفت قول پدر و مادر و طائفه ؟ زود از انبان برآيد بادشان * زود آيد گفته‌هايم يادشان هر چه خواهند گفت در قبر و معاد * در جواب حقّ ، گوارا بادشان